...وشفق گریبان توست که هر صبح خورشید از آن بر می خیزد.
وغروب دریا جلوه ای است، از گودال قتلگاهت که سفینه های نجات در
ساحل آن پهلو می گیرند. لاله های پرپر بوی پیراهنت را دارند و گلهای
سرخ عطر تربتت را.
از آن شب که زیبا ترین ارواح پریشان در لیلة القدر تاریخ بر آستا نت
فرد آمدند و پروانه وار در حریم شمع وجودت سماع خون نمودند، اهوان
حیا به وسعت سوخته سرزمین چشمانت پناه آورده اند.
دیگر دلی نیست که یکدم بی یاد تو آرام گیرد. ودر بهار لاله ای بر نمی آید
که داغدار گلعزارت نباشدوشقایقی نمی جوشد که شوق شهادتت را نداشته
باشد .از آن وقتی که سر بر نیزۀ غریبی ساییدی بنفشه ای نیست که سر از
زانوی غمت بر دارد.
شبی نرود که پریشان شام غریبانت نباشد وروزی نیاید که بی روضۀ عشق
بگذرد. هنوز، دامن هستی از پیراهن شعله ور دختر بی پناهت می سوزد . و
چادر شب از التهاب لاله داغدارت می گدازد . و همیشه در گرگ و میش هوا
گرگهای گرسنه ای می بینم که خورشید پیکرت را پاره پاره می کنندولی از
هر پاره ات آنقدر ستاره می روید که آسمان را دیگر جایی نباشد.
ای عشق!

دریا، تشنۀ شیرینی لب عطشان توست . و صحرا، سوختۀ سینه سینایت. در
قحط سالی حماسه و فریاد هزار هزار سینه سرخ در کوچه باغ حنجره سبزت
بهار را فریاد می زنند . و سالهاست به عشق تو در آسمان دلم کبوتری پر
می زند که بالهایش خستگی را نمی دانند.
ای حسین!
تو آن«کشتی نجاتی» که گرفتاران گرداب بیمناک رذالت جز تو امیدی ندارند.
یا ابا عبدالله ! یا روح الله فی ظلمات الارض!
آنروز که زمین به نور وجه تو روشن می گردد و آنروز که دریای بیکران
رحمت الوهیت بجوش می آید ، باران لطف تو آخرین برگ گناه توبه کاران را
می شوید. شگفتا!
که جرم قاتل تو هرگز بخشوده نخواهد شد. که خدایت فرمود:
ای موسی من از همه می گذرم مگر قاتل «حسین» را
+
نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387 ساعت 21:8 توسط سیده حمیده
|