حضرت حـــــــیدر به نام فـــــــــاطمه حساس بود
خـــــلقت از روز ازل مدیون عــــطر یـــــاس بود
ای که ره بستی میان کوچـــه ها بر فــــــاطــــــمه
گردنت را می شکست آن جا اگر عبـــــــــاس بود

درد و دل من با خدا
گاه و بی گاه دلم بدجوری واسه خدا تنگ میشه. یه وقتایی دلـم میخوادبهم وقت قبلی بده و
تو یه جلسه خصوصی دو نفره درد دلامو بشنوه . اون منو از مـلاقاتش به خاطر نگرفتن وقت قبلی محروم نمیکنه . هیچ وقت اسمم واسه صحبت با اون وارد یه لیست انتـــــظارطویل نمیشه که
معلوم نیست کی نوبت به من برسه . محاله ، محاله ممکنه بهم بگه نمیپذیرمت .
خیلی بـزرگواره،با وجودی که بالاترین مــقام این دنیای شلوغ پلوغه ،هیچ وقت منتظرم نمیذاره .
گاهی اوقات واسش نامه مینویسم و میدونم که نامههامو بیجواب نمیذاره ، وقتی توی دفتر خاطراتم نامههام رو مرور میکنم ، میبینم حتی یه دونش هم بیجواب نمونده .
من و خدایه قول وقراری باهم گذاشتیم ، اون به من قول داد همیشه مراقبم باشه و کمتر و کمتر
از عالیترین ، بهم نده و من بهش قــــول دادم حتی اگر دل بیقـــرارم در حسرت آرزویی بال بال میزدوشوق استجابت دعــــایی آتیشم میزد باتموم وجودم بدون ذرهای تردید ، اول بگم اجازه خـــدایا ،خــــدایا تواجازه میدی؟ تو صلاح میدونی؟ اگه تو ناراضی باشی دلم به نارضایتیت راضی نمیشه ؛میدونم آخه تودوستم داری وهمیشه برام بهترینها رو خواستی؛ اصلاً از خوبی بیانتهای تو ، بد خواستن محاله .
اعـــتراف میکنم قول سنگینیه وعمل بهش مثله به زبون آوردنش کارسادهای نیست،واسه همین ازخودش خواستم وبهش گفتم :من فقط یه بندهام،چیزهایی هست که تو میدونی ومن هیچ وقت نمیدونستم و شاید هیچ وقت هم نفهمم .
اتفاقاتی میافته که ذهن محدود من قادر به تعبیرش نیست ،چشمهای قاصر مــن قادربه دیدن اون
چه پشتش هست ، نیست ؛دلایلی مخفی هست که شاید واسه همیشه مسکوت ومکتوم باقی بمانه و اسراری هست که شاید دونستنش ، فهمیدنش ،تو ظرف ادراک من نگنجد. اینوتومی دونی .
پس واسه لحظههای دشوار به مــن قدرت تحملشو بــبخش . مــنو به اون نقـطه برسون که همیشه یادم بمونه ، همه چیز از سوی تو خـــیر مطلقه حتی اگر ظاهراً همه چیز عذابآور و دشوار باشه .
گاهی اوقات آرزوهایی داشتم و تو زیر نامه آرزوهام نوشتی موافقت نمیشود . راستش اولش حس خوبی نداشتم ، دلم میگرفت ، شاید به خاطر جنسم که شیشه حس و عاطفه بود .
منو ببخش که یه وقتایی ازسربیصبری وناشکیبایی توخلوت وتنهاییم ازت میپرسم آخه چرا ؟ ؟ ؟
وقتایی که هر چی فکر می کردم فکر اسیر خاکم به هیچ جا نمیرسید . دنبال دلیل میگشتم و دلیلی پـــیدا نمیکردم ، پیش میاومد که با یه بغضی تو گلوم تکرار کنم : آخه واسه چی ؟ چی می شه اگه ... ؟
یه وقتایی از سر بیحوصلگی و فراموشکاری بهت گله میکردم ، چـــقدر از بــزرگـــواریت شرمندهام که منو در تموم لحظههای ناشــــــکریم ، توی تموم لحظههای بیصبریم با محبت تحملم کردی ، نه تنبیهم کردی نه حتی ذرهای محبتت رو ازم دریغ کردی . توی تـــنهاتــرین لحـــظات تــــنهاییم ، درست تــو لحظههایی که فکر میکردم هیچ کس نیست ، اون موقع که به این حس میرسیدم که چقدر تنهام ،واسم نشونه میفرستادی که : من خودم تا آخرین لحظه باهاتم واسه تمـــوم لحظات همراهتم . من تنها بنده تو نبودم اما یه لحظه هم تنها رهام نکردی .
تو تــنهاترین و محکم ترین قوت قــلب دل تــنهامی . تو طوفانهای زندگیم تو ابتدا و اصل آرامشمی. تــو از من به من نزدیک تر بودی موندم که چطور گاهی اوقات چـــــشمهای غافلم ندیدت اما تو هیچ وقــت حتی لحظهای منو ترک نکردی . روزهایی رسید که فــکر کردم با من قهری تو حتی در هــمون لحظهها با همون فکر اشتباه که حتی از به خـــاطر آوردنش شرمنده میشم از مـن قهر نکردی و به خاطر این فکر کودکانه نادرست طردم نکردی .
من دوستت دارم . منو ببخش اگه قولم مثل خودم کوچیکه ، اما دلم به بزرگی بیحد تو خوشه و پشتم به کمکهای تو گرم .
از تو سپاسگزارم که با بزرگواری همیشه کمکم کردی .
تو همونی که هر وقت ازت یاد کردم ، بهم امید بخشیدی ، تو یــــادت چیزی هست که مــنو زیرو رو میکنه . غصههامو میشوره و دلشکستگیهامو ترمیم میکنه ؛چیزی که در هیچ چیز غیر از یاد تو نیست .
هر وقــــت خواستم ببینمت بیدرنگ با مــهربــونی در رو به روم باز کردی و نــگاه نکردی گنــاهکارم . حذفم نکردی من همیشه دست خالی به دیدنت اومدم و تو همیشه با دست پرروانهام کردی .
هر وقت صدات کردم طوری بهم جواب دادی كه انگار مدتهاست منتظرم بودی ؛ هر وقت ندونسته از بی راه سردرآوردم خودت منو صدا کردی ، گـاهی با تلنگر اتفاقات ساده روزمره منو ازادامه یه راه غلط منع کردی . اما حتی اون وقتی که ازم مکدر بودی با بــــــزرگواری آبروم رو حفظ کردی . تو همیشه خـــدا بودی و من همیشه حتی کمتر از یه بنده ، به من از صفات و ذات چیزهایی ببخش تا جسم خاکی من به روح آسـمونی حتی شده یک ســر سوزن نزدیکتر بشه .
به حافظهام قدرتی ببخش تا اجازه گرفتن از تو رو هیچ وقت از خاطر نبره ،به ارادهام همتی ببخش تا استوار بر این عهد پابرجا بمونه .
ازت متشكرم خـــــدای خوب من .
بارالها! نگريستن به رخسار تو شوق ديدارت را از تو درخواست مي كنم .
[فاطمه عليه السلام ـ در دعايش ـ]
آغاز دهه اول ایام فاطمیه بر همه مسلمانان وبر منقم آل علی حضرت صاحب الزمان تسلیت باد .
امام علىعليه السلام: ارزش نعمتها تنها از سنجش با ضدشان شناخته مي شود .
امام علىعليه السلام : لا تَبتَهِجَنَّ بِخَطَأِ غَيرِكَ فَإنَّكَ لَن تَملِكَ الْإصابَةَ أبَداً
به خطاى ديگران شاد مشو كه هميشه از تو درست كارى سر نزند .
امام علىعليه السلام : شاوِرْ قَبلَ أَن تَعزِمْ وفَكِّرْ قَبلَ أن تُقدِمْ
پيش از تصميمگيرى مشورت كن و پيش از عمل بينديش .
غررالحكم ودررالكلم ، ح 5754
بار خدايا، ما را به باران سيراب ساز، و رحمتت را بر ما بگستران به باران بسيار از ابرى كه براى رويانيدن گياه شگفت انگيز در همه آفاق روان گشته، و بر بندگان خود با به بار آمدن ميوه منّت گذار،وسرزمينهاى مرده را با شكفتن شكوفهها زنده كن، و فرشتگان بزرگوار خود را به بارانى سودمند گواه گير، بــــــارانى بسيار و انبوه، و پيوسته با بركات گسترده، بــــــارانى تند و سريع و شتابان، تا هر چه مرده است به آن زنـده نمايى، و آنچه از ميان رفته به ما بازگردانى، و آنچه آمدنى است بيرون آورى، و به سبب آن روزيها را وسعت بخشى، ابرى درهم فشرده، كامبخش و گوارا و فراگيرنده و خروشان كه بـــــارانش دائمِ ويران كننده، و برقش فريبنده (بدون بــاران) نباشد. بار خدايا ما را به بــــارانى فريادرس و برطرف كننده قحطى سيراب كن، بــارانى روياننده گياه، سبز كننده دشت و دَمَن، وسيع و پرمايه، كه به سبب آن گياه روئيده پژمرده را خرم كنى، و آن را براى گياه شكسته موميايى قرار دهى. بار خــدايا بر ما بارانى فرست كه به آن از تپهها آب سرازير گردانى، و چاهها را لبريز كنى، و نــــــهرها را روان سازى، و درختان را برويانى، و قيمتها را در همه شهرها ارزان كنى، و چهارپايان را قوّت دهى و خلايق را زنــده دل و نكوحال فرمايى، و روزيهاى پاكيزه را براى ما كامل گردانى، و كشت و زرع ما را بــــــــرويانى، و پستانها را پر شير سازى، و نيرويى بر نيروى ما بيفزايى. بار خدايا، سايه آن ابر را بر ما باد گرم و زهرآگين مساز، و سردى آن را بر ما شوم و ناخجسته منما، و باريدنش را بر ما باران عذاب قرار مده، و آبش را در كام ما تلخ و ناگوار مگردان. بار الها بر محمد و آلش درود فرست، و از بركات آسمانها و زمين روزى ما ساز، كه تو بر هر چيز توانايى.
دعای نوزدهم از صحیفه سجادیه
دعا به وقت طلب باران از خدا
از لابه لای پرده
هر چه می بینم
باریک تر از آن است که تو باشی
و دوری ات را با هر تقویمی که تخمین می زنم
باران موسمی آغاز می شوند
پناه می دهم از دست باد
ابرهای فراری را
به اتاقی که حتی
کفاف دلتنگی ام را نمی دهد
ودستمال خیسم را به جا نمی آورد....
خدایا به درگاه تو پناه آورده ام تو نیز پناهم بخش تا انسانی طمع کار و مغرور نباشم . نذار حمله ی حسد
دیوار صبرو شکیباییم را بشکند و بلندیم را به سبکی و خواری بکشاند. خدایا از بد خویی که دل دوستان
را می شکند و به دشمنان شادی و نیرو می بخشد ، و از پا فشاری در شهوت که همت های بلند را پست
می سازد وپرده حجاب را رسوا می کند به تو پناه می آورم.
و همچنان روا مدار که طاعت ِ اندک خویش را بسیار بینم و به خویشتن ببالم وگردن استکبار و افتخار بر
فرازم و به کیفر این خود بینی و خود پرستی از ادراک فضائل و مکارم فرومانم.
به تو پناه می بم از این که مظلومی را در چنگال ستم کاران وابگذارم وتا آنجا که قدرت دارم ، از حمایتش
مضایقت کنم.
الهی،روامدار که پنهان ِ ما از پیدای ما ناستوده تر باشد ودر ورای صورت آراسته ی ما سیرتی زشت و
ناهموارنهفته باشد. یا ارحم الرامین
کلام نور
«گروهی خدا را به امید بخشش پرستیدند، این پرستش
بازرگانان است.
وگروهی اورا از روی ترس عبادت کردند،واین عبادت
بردگان است.
وگروهی خدارا برای سپاس پرستیدند ، واین پرستش
آزادگان است.»
امام علی (ع)

الوهاب ربنا لا تزع قلوبنا بعد اذ هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمه انک انت پروردگارا، پس از آن که ما را هدایت کردی، دل هایمان را دست خوش انحراف مگردان و از جانب خود، رحمتی بر ما ارزانی دار که تو بخشایش گری .
آمین !
روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت .
فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت : می آید، من تنها گوشی هستم که غصه هایش را میشنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارد و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا، نشست. 
فرشتگان چشم به لبهایش دوختند ، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود :
" با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست .گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم آرامگاه خستگیهایم بود و سرپناه بی کسی ام . تو همان را هم از من گرفتی .این طوفان بی موقع چه بود؟
وسنگینی بغض راه بر کلامش بست.سکوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر انداختند.
خدا گفت : ماری در راه لانه ات بود, خواب بودی ؛باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند آنگاه تو از کمین مار پر گشودی . گنجشک، خیره در خدایی خدا، مانده بود.
خدا گفت : و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی.
اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود ؛ ناگاه چیزی در درونش فروریخت .
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد.
قدم اول را اگر به سوی حذف چیزهای خوب برداری شک نکن که قدمهای بعدی را این چنین شتابان بر خواهی داشت .
اره .......ممنون که تو این مدت تنهام نذاشتی و مثل همیشه به ما سر زدی اومدم بازم ادامه بدم برام دعا کنید...
سلام امیر حسین:
اره به دلیل یه اتفاقات از ۲۹ بهمن نبودم ولی برگشتم باشه پیش شما هم میام
سلام سینا:
جایی نبودم همین نزدیکی بودم و................هیچ نظر خصوصی نبود که من بخونم.
سلام هومن:
باشه حتما میام نظر میدم شاید راحت بشی.
سلام سپاهی:
اشتباه کردی همیشه مخاطب اصلی وبلاگت بودم با اینکه خیلی وقتها نظر نمیدادم این حرفها رو اصلا دوست نداشتم بگی راستی من دوستی ندارم تو این مدت که نبودم برام اپ کنه. اشتباه فکر نکنه
سلام بدون عنوان:
اصلا دوست ندارم تو وبلاگ من نظر بدی نمی دونم کی هستی و از کجا منو می شناسی ولی حرفایی که گفتی خیلی وقت پیش می دونم ولی هنوزم نمی تونم باور کنم راستی یه چیزی حالم ازت به هم می خوره ببخشیدا.
سلام نفیسه جونم:
منتظر من نمونید که هیچ وقت اونجا بر نمی گردم راستی سه روز پیش تبریز بودم موبایلت خاموش بود تلفن خونتونم یادم رفته بود اگه اومدی اینجا بیا کارت دارم هنوزم نفی خطر هستی...