پـــــــروردگارا ؛ گناهم زبانم رابندآورده وازگفتن ناتوانم ساخته . هیچ توجیهي برگناهانم نـــدارم. مــــن به بلا
گرفتارشده ام ودرگروی اعمال خویشم . دراشتباهاتم فرو مانده ام ودرمــــســـیراهدافم متحیر و وامانده ام .
خود رادر جایـــگاه گنهکاران خوار وذليل قرار دادم ، جایـــــگاه تیره بختانی که به تو گستاخی نمودندو وعده
هایت راسبک شمردند....
پاک ومنزهی ، به چه جرأتی برتوگستاخی نمودم وبا چه نیرنگی خودرافریفتم ؟
مولای من ، به سرافکندگی ولرزش گامهایم به من رحـــــــــم فرما و در برابر نادانیم بردباری ودر برابر بدکاریم
احسان نما..... خدای من ؛ به گناهم اقرارمی کنم وبه خطایم اعـتراف می کنم واین دست وسر من بـــرای
قصاص آماده است ...............
مولای من آن زمان که نامم از دنیا ویادم درمـــیان مــخلوقات محو شود وچون فراموش شده گان ازیادها روم
رحمی کن ...مــولای من آن زمان که حال وروزم دگرگون گردد وجسمم پوسیده شود واعضای بــدنم از هم
بگسلد وپیوندهایم ازهم جداشود برمن رحــم کن ؛ ای وای بر بیخبریم از آنچه پیش رو دارم ...مــــــولای من
هنگام برخاستن ازقبر درروز قیامت برمن رحم کن وآنروزجایگاه مرادرکناردوستدارانت قرارده وکاری کن درجمع
محبانت درآیم ودرجوارت مسکن گزینم ای پروردگار جهانیان .... آمین .
(صحیفه سجادیه – نیایش 53)
+
نوشته شده در سه شنبه دهم مهر 1386 ساعت 13:17 توسط سیده حمیده
|