تبليغاتX
قرارمون ساعت عشق
مقصد عاشقان و عارفان حقیقی نه رسیدن به بهشت است نه رهایی از دوزخ بلکه آنها تنها شیفته ودلباخته اویند


قرارمون ساعت عشق









 

 

کشتی نجات

...وشفق گریبان توست که هر صبح خورشید از آن بر می خیزد.

وغروب دریا جلوه ای است، از گودال قتلگاهت که سفینه های نجات در

ساحل آن پهلو می گیرند. لاله های پرپر بوی پیراهنت را دارند و گلهای

سرخ عطر تربتت را.

از آن شب که زیبا ترین ارواح پریشان در لیلة القدر تاریخ بر آستا نت

فرد آمدند و پروانه وار در حریم شمع وجودت سماع خون نمودند، اهوان

حیا به وسعت سوخته سرزمین چشمانت پناه آورده اند.

دیگر دلی نیست که یکدم بی یاد تو آرام گیرد. ودر بهار لاله ای بر نمی آید

که داغدار گلعزارت نباشدوشقایقی نمی جوشد که شوق شهادتت را نداشته

باشد .از آن وقتی که سر بر نیزۀ غریبی ساییدی بنفشه ای نیست که سر از

زانوی غمت بر دارد.

شبی نرود که پریشان شام غریبانت نباشد وروزی نیاید که بی روضۀ عشق

بگذرد. هنوز، دامن هستی از پیراهن شعله ور دختر بی پناهت می سوزد . و

چادر شب از التهاب لاله داغدارت می گدازد . و همیشه در گرگ و میش هوا

گرگهای گرسنه ای می بینم که خورشید پیکرت را پاره پاره می کنندولی از

هر پاره ات آنقدر ستاره می روید که آسمان را دیگر جایی نباشد.

ای عشق!

دریا، تشنۀ شیرینی لب عطشان توست . و صحرا، سوختۀ سینه سینایت. در

قحط سالی حماسه و فریاد هزار هزار سینه سرخ در کوچه باغ حنجره سبزت

بهار را فریاد می زنند . و سالهاست به عشق تو در آسمان دلم کبوتری پر

می زند که بالهایش خستگی را نمی دانند.

ای حسین!

تو آن«کشتی نجاتی» که گرفتاران گرداب بیمناک رذالت جز تو امیدی ندارند.

یا ابا عبدالله ! یا روح الله فی ظلمات الارض!

آنروز که زمین به نور وجه تو روشن می گردد و آنروز که دریای بیکران

رحمت الوهیت بجوش می آید ، باران لطف تو آخرین برگ گناه توبه کاران را

می شوید. شگفتا!

که جرم قاتل تو هرگز بخشوده نخواهد شد. که خدایت فرمود:

ای موسی من از همه می گذرم مگر قاتل «حسین» را

 

تموم زندگی من حسینه 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385 ساعت 15:39  توسط سیده حمیده  | 


سلام به همه دوستای خوبم

دیگه چیزی به ماه محرم نمونده فقط یک هفته مثل همیشه دیگه خیاونها هم لباس مشکی بر تن کرده

اند من نیزخودم را می خواهم آماده کنم دیگه کناه نکنم خدایا من بنده گناهکار توام که الان دارم حرف

دلم را اینجامینوسم امید آن را دارم که اول خودت و بعد بنده های تو مرا ببخشند و حلالم کنند . نمی

دانم چه جوری بگم ولی از همه دوستان گلم می خوام و حتی اونایی که یک روزی با هاشون یه رابطه

ای داشتم ولی بعد در اثر هر اتفاقی از دست دادمشون اگه این مطالب رو می خونند خواهشا مرا

ببخشند و حلالم کنند.

اگه یه روزی با یکی ازشماها بد حرف زدم یا دروغی گفتم و یا دلتونو شکستم ویا درباره شما با دیگری

حرف زدم خلاصه هر بدی که کردم امید وارم ببخشید و حلالم کنید تا خدای مهربان نیز توبه مرا قبول کند و

روزه مرادر ماه محرم بپذیرد.

و خود نیز همه اونایی رو که بدی کردند می بخشم برای اینکه از گناهان من بگذرند و ببخشند مخصوصا

ars دوست خوبم امید وارم اگه دروغی بهت گفتم یا از روی عصبانیت چیزی گفتم ببخشی و حلالم کنی.

                                                                                                             التماس دعا

                                                                                                                          

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 ساعت 14:25  توسط سیده حمیده  | 


 

کبریا علی است

گفتی ثنای شاه ولایت نکرده ام              

                                             بیرون ز هر ستایش و حد ثنا علی است     

 

چونش ثنا کنم که ثنا کردۀ خداست

                              هر چند چو غلات نگویم خدا علی است

                                                               شاهان بسی به حوصله دارند مرتبت  

 

لیکن چو نیک در نگری پادشاه علی است

                                   بر صدر دور زود گذر کبریا علی است 

                                                                 بسیار حکم ها به خطامان رود ولی

 

در حق آنکه حکم رود بی خطا علیست

                                 گر بی خودم و اگر به خود ، اینم ثناش بس

                                                              در هر مقام بر لبم آوای یا علی است

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385 ساعت 13:16  توسط سیده حمیده  | 


 

قرارمون ساعت عشق

سلام خدا دلم گرفتی بد جوری دیگه نمی تونم جلوی اشکامو بگیرم بی اختیار از گونه هام

سرازیر میشه . چرا نشد چرا نخواستی منم برم دعای عرفه . من که می دونم همه چی دست

تو بود می تونستی تغییر بدی.

می تونستی کاری بکنی که حالم خوب بشه دیگه کسی نگه تو باید خونه بمونی و استراحت

کنی . یعنی اینقدر بندۀ بدی بودم که نخواستی منم با بچه ها برم دعای عرفه.

می دونی مثل همیشه منتظر این روز بودم ولی این بیماری لعنتی نذاشت منم با بچه ها برم و

فقط ازپشت پنجره باید بچه ها رو نگاه می کردم که با شوق دارند میرن سر قرار .

به قول بچه ها ساعتی عشقی که تعیین شده بود همه سرقرارشون حاضر شدند به جزمن بدبخت

گناهکار .

باشه هر چی تو بگی بیشتر از این مریضم کن اصلا حالم از این که هست بذار بد تر بشه ولی

از من راضی باش . خوب شاید خودت چیزی می دونی نخواستی من بیام سر قرار .

آره می دونم می گی تو هم از خونه دعا بخون ولی تو که می دونی قرار من تو ، تو اون امامزاده

بود مگه نه  . تو که یادت نرفته منم یادم نرفته پس چرا نشد من بیام سر قرار.

خدای مهربونم فقط یه چیزی از تو می خوام اونم اینکه در قرار های بعدی این بندۀ گناهکارم

دعوت کن.

خدای مهربونم راضی ام به رضای تو

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385 ساعت 16:24  توسط سیده حمیده  | 


حـــــــــج و عــــــــاشورا

در حج ، انسان به خدا قول می دهد ودرمحرم به

این قول عمل می کند.

در «منا» گوسفند قربانی می کند ودرعاشورا،به

قربانگاه می رود ،

چرا که حج مقدمۀ عاشوراست وآنچه را حج به

انسان آموزش می دهد .

در عــــــــاشورا بـدان عــمــل می شود.

عــــید قــــــربـــان بر همه مسلمانان مــــــــــبارکباد.

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم دی 1385 ساعت 11:5  توسط سیده حمیده  | 


قلعه یا زندان

دیوارهایی بلند ، با برجکهای نگهبانی ، دری بزرگ و بسته و دربانی

کنارش ایستاده واغلب مسلح ، وجمعی درون این بنا وداخل محدوده و

کنترل هایی نسبت به ورود و خروج اشخاص .

اینها مشخصات کجاست ؟

قلعه و دژ ، یا زندان ؟ شباهتهای زیادی میان این دو وجود دارد . اما ،

چرا زندانیان ، در پشت این دیوارهای بلند ودرهای بسته محبوسند؟

و ... چرا قلعه نشینان ، درون این دژ استوار ، پناه گرفته اند ؟

ترس از چیست؟

چرا محدودیت به یک تفاوت باید خوب دقت کرد . درب را به روی زندانیان

می بندند ، تا به بیرون فرار نکنندو مزاحم جامعه نشوند و درب

قلعه را می بندند ، تا دشمن و مهاجم  ، از بیرون به داخل دژ ،رخنه نکنند.

زندانیان اگر بگریزند ، فساد وجرائم وتبهکاریشان به افراد جامعه می رسد ،

ولی ... مهاجمان اگر به درون قلعه آیند ، بیگناهان را می کشند، اموال را

به غارت می برند وخانه ها را خراب می کنند .

پس ، برای «حفظ اموال» و« جانهای» درون قلعه ، این کنترل و محدودیت،

طبیعی ، پذیرفتنی ، قابل قبول و عقلایی است.

قلعه نشینان اگر به حفظ جان ومال خویش علاقمند باشند، باید از این دژبانی

ودربانی وحصار و دیدبانی وکنترل ، استقبال کنند ، واگر نبود خواستار آن

شوند .

حال یک سخن اساسی :

« روی سخن بیشتر با خواهران است.»

آیا «حجاب و پوشش» برای بانوان ، مثل قلعه است یا مثل زندان؟

شنیده اید که برخی مخالفان پوشش وهواداران بی بند وباری وآزادی غربی

می گویند: چرا باید زن ، در داخل حجاب و چادر «زندانی » شود!

خوب ، این توهینی است که آنها به بانوان می کنند ...

چرا بانوان پوشیده وباحجاب را ، سرمایه ها و گوهرهای گرانبهایی ندانیم

وقلعه نشینانی نشناسیم که برای «صیانت» خود از دستبرد مهاجمان ، به

«دژ حجاب» پناه برده اند؟!

زندانی بودن به جرائم وتخلفات ، زشت است و ننگ . ولی در حصار قلعه

زیستن به خاطر ایمن بودن از تعرض بدخواهان ومهاجمان ، پسندیده است

و عقلایی ...!

بانوان را کسی به زور ، در حجاب ، زندانی نمی کند. بلکه خودشان با

اختیار ، حجاب را به عنوان حصاری ایمن ، برای محفوظ ماندن ازنگاههای

هوس آلود بر می گزینند ، تا گوهر عفافشان، دیده های حریص را به وسوسه نیفکند .

این حجاب آگاهانه و انتخابی ، نشانه شخصیت یک خانم است که دوست ندارد

ملعبۀ این وآن قرار گیرد وچشمهای شهوت آلود ، از چهره و اندام و روی و

موی او کامجویی کنند وارضا شوند. کجای این عیب و عار است؟

چه کسی دوست دارد در خانه اش باز باشد ، تا هر عابری به داخل خانه اش

نظر بیفکند.

اصلا مردم، چرا برای خانه هایشان دیوار می گذارند؟

واز «در» استفاده می کنند ، وبرای در« قفل» می گذارند ودر را می بندند !؟

این« زندانی شدن» نیست حفظ« حریم خانه» و«حرمت اهل خانه» است . روح شهید بزرگوار ،

مطهری عزیز شاد، که این جمله نغز و عمیق از آن معلم شهید

است:

«حجاب» محدودیت نیست« مصونیت» است ...

وچه کلامی گویاتر از این؟

وباید افزود که:

حجاب، «قلعه »است نه«زندان»!

                                   

                                                            استاد جواد محدثی

+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385 ساعت 19:14  توسط سیده حمیده  | 



irLearn.com