عشق یعنی...
عشق یعنی یک پرش تا انتها – بهتر بگویم، پروازی منتها
عشق یعنی از یک نگاه تا اوج رها – پَر گشودن تا سما
عشق یعنی ناله ها و مویه ها – داستان شمع و پروانه ها
عشق یعنی یک عالمه سوزو گداز – از برای جانان رازو نیاز
عشق یعنی ناله های نیمه شب – قطره اشکی ، وردی زیر لب
عشق یعنی لب گزیدن هنگام وداع – لبی خندان ، دلی پر خون ،
سوزی نهان
عشق یعنی همان بغض ِ در صدا – فریادی خاموش و بی صدا .
عشق یعنی نامه های بی جواب – دلسپردن به دیداری به خواب .
عشق یعنی اشک مخفی مانده از دید ِ یار – دلی ابری ، چشمی تر ،
دنیایی تار .
عشق یعنی سیل اشکی در درون – لب گزیدن هنگام جنون .
عشق یعنی آغاز دردی بی انتها – خون دل خوردن های بی بها .
عشق یعنی شرم اولین نگاه – لرزش دل ، تپیدن های گاه به گاه .
عشق ! یک نیاز است ، یک صداست – بانگی ازاوج فلک تا انتهاست .
عشق ! یک نماز بی قبله است – زانکه یار از هر سو قبله است .
عشق ! یک گام بلند تا پایندگیست – از من گر پرسی ، یک دام بندگیست .
اسم معشوق همان نام خداست
کِی بُود معشوق از یارش جدا
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر 1385 ساعت 10:0 توسط سیده حمیده
|