تبليغاتX
قرارمون ساعت عشق
مقصد عاشقان و عارفان حقیقی نه رسیدن به بهشت است نه رهایی از دوزخ بلکه آنها تنها شیفته ودلباخته اویند


قرارمون ساعت عشق









بار خدايا به تو پناه مىآورم از طغيان آز، و تندى خشم، و چيرگى حسد، و سستى صبر، و كمى قناعت، و بدى اخلاق، و زياده روى

در شهوت، و پافشارى در عصبيّت، و پيروى هوا و هوس، و مخالفت با هــــــدايت، و خواب غفلت، و كوشش بيش از اندازه، و انتخاب

باطل بر حق، و پافشارى بر گناه، و كوچك شمردن معصيت، و بزرگ شمردن طاعت، و فخر و مباهات با ثروتمندان، و تحقيرتهيدستان

، و كوتاهى در حق زيردستان خود،و ناسپاسى نسبت به آن كه به ما خوبىكرده، يا آنكه ستمگرى رايارى كنيم،ياستمديده‏اى راتنها

گذاريم، ياآنچه راكه حق ما نيست بخواهيم، يا از آنچه كه نمىدانيم دم زنيم. وپناه مىبريم به تو ازاينكه نيت داشته باشيم به كسى

 خيانت ورزيم، و در كـــــردارمان خودپسندىنمائيم، و آرزوهاى خود را دور و دراز سازيم. و به تو پــناه مىبريم از زشتى باطن، و ناچيز

شمردن گناه، و از چيرگى شيطان بر وجودمان، و ازاينكه روزگارما را به سختى دراندازد، يا سلطان بر ما جور و ستم روا دارد. و به تو

پناه مىبريم از آلوده شدن به اسراف، و بلاى تنگدستى.

و به تو پناه مىبريم از سرزنش دشمنان، و نيازمندى به همنوعان، و از زندگى در سختى، و از مرگ ناگهانى و بدون توشــه. و به تو

 پـــناه مىبريم از حسرت و اندوه بزرگ، و مصيبت سترگ، و از بدترين تيره بختى، و بدفرجامى، ونوميدى از ثواب، وفرود آمدن عذاب.

بار خـــــدايا بر محــــمد و آلش درود فرست، و مــــرا از همه اين امور در پنـــاه رحمتت جـــاى ده و نيز همه مــردان و زنان مـؤمن را،

 اى مهربانترين مهربانان.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387 ساعت 12:31  توسط سیده حمیده  | 


رهگذر کلید آورده بود برای قلب قفل شده ام ...

کلید به چه درد می خورد برای قفلی که گم شده است...

خدا جون

قضاوت نکن!

...

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387 ساعت 23:51  توسط سیده حمیده  | 


آمد ... و
واژگان نور میان کلام جهانیان جان گرفت
و آسمان عشق در میان دوستان ایمان، باران
آمد ... و هرم حضور آفتابی اش
سلام و صلوات را مهمان چشمان عاشقان  کرد و
حضور و رایحه سبز ایمان را تکرار.

سالروز ولادت ام ابیها مادر امامت، همسر ولایت و دخت نبوت و روز مادر بر همه مادران و بر مادر عزیزم بر تمامی دوستداران حضرتش مبارک باد.

شکوفايي غنچه نبوي

در آسمان مکه و در منزل نزول وحي، شوري برپا بود. فرشتگان و حوريان بهشتي هلهله کنان و تبريک گويان به زمين مي آمدند

و گرداگرد خديجه حلقه مي زدند و آيه « فتبارک الله احسن الخالقين» را زمزمه مي کردند. آن شب درهاي عرش گشوده شده بود

و ليله القدر خدا و تنزل الملائکه تفسير شده و از دامان پاک خديجه، ناز دانه نبوي و گل سپيد احمدي درخشيد.

جشن حضور:
او که آمد، متولد شد و دل هاي آسمانيان و زمينيان، سر سبزتر از هميشه گشت. دردانه بوستان عصمت و طهارت در بيست جمادي

الثاني، زمين و آسمان مکه را نورافشاني کرد. شاه بيت غزل آفرينش، غايت خلقت و ميوه باغ رسالت خانه محمد (ص) را با قدوم خود

مزين نمود. پدر بر دستان کوچکش بوسه زد؛ چرا که او بضعه النبي، همراه و هم راز پدر و ام ابيها بود.
 
تهنيت باد:
سال روز ميلاد اسوه زهد و تقوا، نازدانه آل کسا، اقيانوس علم و حلم، چشمه سار نجابت، صابره عصمت، عصاره بعثت، هم کفو ولايت

، پيوند دهنده حلقه نبوت و ولايت، بارور کننده درخت امامت، کوثر الهي، قصيده پاکي ها، مثنوي عرفان، غزل خوبي ها، مدافع ولايت،

ام ابيها، صديقه کبري، فاطمه زهرا (س) بر همه شيفتگان و ره پويان طريقش تبريک و تهنيت باد.

سلام بر تو ....
سلام بر تو اي دختر بهترين مخلوقات، سلام بر تو اي بانوي زنان جهانيان از اولين و آخرين، سلام بر تو اي همسر ولي خدا، سلام بر تو

اي خشنود از خدا و پسنديده او، سلام بر تو اي حوريه از جنس آدمي، سلام بر تو اي فاضله پاکيزه، سلام بر تو اي پرهيزکار نيکو رفتار و

سلام بر تو اي هم سخن فرشتگان و اي دانا.

پاي درس فاطمه (س):
«من دنياي دنيا پرستان را دوست ندارم
«
از دنياي شما سه چيز محبوب من است: تلاوت قرآن، نگاه به چهره رسول خدا و انفاق در راه خدا».
«
بهترين شما کسي است که در برخورد با مردم نرم خو و مهربان تر باشد و ارزشمندترين مردم کساني هستند که با همسرانشان

مهربان و بخشنده اند
«
لذتي که از خدمت حضرت حق مي برم، مرا از هر درخواستي باز داشته است. حاجتي جز اين ندارم که پيوسته ناظر جمال زيبا و

والاي خداوند باشم
«
جهاد در راه خدا، مايه عزت و جاودانگي اسلام است
«
در خدمت مادر باش، زيرا بهشت زير پاي مادران است

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387 ساعت 16:4  توسط سیده حمیده  | 


ای مضمون آب وآینه ،

            ای نجابت سبز،

                     ای رایحه  صبح ،

خورشید رو به تو نماز می گذارد

          ومهتاب بر بوریای ساده تو به تمنا می نشیند.

                    ای بلندای قامت سپیده !

                           ای مفهوم سبز ولایت !

                                        ای زهره !

                                                     ای زهرا!

   ای صداقت محمد

                  ای زبان علی

                            ای اسطوره مهر

 

سلام بر صورت نیلی

               سلام بر پهلوی شکسته

                      وسلام بر خسوف غمگینانه تو !

 

   برای خواندن زندگینامه حضرت فاطمه(س) مراجعه شود به ادمه مطلب.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387 ساعت 23:18  توسط سیده حمیده  | 


وحقُّ من أساءك أن تعفوَ عنه فإن علمت أن العفوَ يضرُه انتصرتَ قال الله تباركَ وتعالى: {وَلَمَنِ انتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُوْلَئِكَ مَا عَلَيْهِمْ مِنْ سَبِيلٍ} وقال تعالى: {وإن عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقِبتم به ولئن صــبَرتم لهو خيرٌ للصّابرين} هذا في العمد فإن لم يكنْ عمدٌ لم تظلمه بتعمدِ الانتصار منه فتكون قد كافأته في تعمد على خـطأ ورفقتَ به ورددتَه باللطف ما تقدر عليه.

و حق كسى كه به تــو بدى كرده، اين است كه او را مورد عـــفو قرار دهى، و اگر بدانى كه بخشش اوموجب زيـــان است، انتقام مىگيرى، خداوند تبارك و تعالى مىفرمايد: «ولمن انتصر بعد ظلم فأولئك ما عليهم من سبيل» يعنى «و هر كس بخاطر ظلمى كه بر او رفته يارى طلبد، بر او مؤاخذه‏اى نيست».

 

                                                                                                               رسالة الحقوق

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387 ساعت 18:57  توسط سیده حمیده  | 


حمد خدائى را كه اوّل همه آثار هستى اوست و قبل از او اوّلى نبوده، و آخر است بى آنكه پس از او آخرى

باشد، خدايى كه ديده بينندگان از ديدنش قاصر، و انديشه و فهم وصـــف كنــندگان از وصفش عاجز است.

 به دست قدرتش آفريدگان را ايجاد كرد، و آنان را بر اساس اراده خود صــورت بخشيد، آنگاه همه را در راه

اراده خود راهى نمود، و در مسير محبت و عشق به خود برانگيخت، موجـودات هستى از حدودى كه براى

 آنان معين فرموده قدمى پيش و پس نتــوانند نهاد، و براى هر يك از آنان روزى معلوم و قسمت شده‏اى از

 باب لطف قرار داد، هر آن كـــس را كه روزى فراوان داده احـــدى نمىتواند بكاهد، و هرآن كــــس را كه روزىكاسته هيچ كــس نتواند بيفزايد، آنگاه زندگى او را زمانى معين مقدّر فرمود، و پايانى محدودقرار داد،كه با ايام عمر به سوى آن پايان قدم برمىدارد، و با ســــالهاى زندگيش به آن نزديك مىگردد، تا چون به اخر آن رسيد، و پيمانه زمانش لبريز شد، جانش را مىگيرد و او را به ســــــــوى آنچه بدان خدايش خوانده از ثواب بسيار ياعذاب دردناك راهى مىكند، تا از پى عدالت خود بدكاران را به كردار بدشان و نيكوكاران را به عمل صالحشان جزا دهد، منزّه است نامهاى او، و پى در پى است نعمتهاى وى، كسى رانرسدكه اوراازكرده‏اش باز پرسد، ولى همه در معرض پرسش او باشند. و سپاس خداى را كه اگر عبادش را ازمعرفت سپاسگزارى بر عطاياى پياپى كه به آنان داده، و نعمتهاى پيوسته كه بر ايشان كاملساخته محــروم مىنمود نعمتهايش را صرف نموده و سپاس نمىگزاردند، و در روزى او فراخى مىيافتند و شكر نمىكردند، و اگر چنين مىبودند از حدود انسانيت بيرون شده به مرز حيوانيت مىرسيدند، و چنان مىبودند كه در كتاب محــكمش فرموده:

 «ايشان جز به چارپايان نمانند بلكه از آنان گمراهترند.» سپاس خــــــداى را بر آنچه از وجود مباركش به ما شناسانده، و بر آنچه از شكرشبه ما الهام فرموده، و بر آن درهاى دانش كه به پروردگاريش بر ما گشوده، و بر اخلاص ورزى در توحيد و يگانگيش ما را رهنمون شده، و قلب ما را از الحاد وشك دركارخودش دورداشته، چنان سپاسى كه با آن در حلقه سپاسگزاران از بندگانش زندگى بگذرانيم، و با آن بر هر كه به خشنودىو بخشايش او پيشى جسته سبقت گيريم.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387 ساعت 18:53  توسط سیده حمیده  | 


 

حضرت حـــــــیدر به نام فـــــــــاطمه حساس بود

خـــــلقت از روز ازل مدیون عــــطر یـــــاس بود

 

ای که ره بستی میان کوچـــه ها بر فــــــاطــــــمه

گردنت را می شکست آن جا اگر عبـــــــــاس بود

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 ساعت 11:53  توسط سیده حمیده  | 


        درد و دل من با خدا
  

گاه و بی گاه دلم بدجوری واسه خدا تنگ میشه. یه وقتایی دلـم می‌خوادبهم وقت قبلی بده و

 تو یه جلسه خصوصی دو نفره درد دلامو بشنوه . اون منو از مـلاقاتش به خاطر نگرفتن وقت قبلی محروم نمی‌کنه . هیچ وقت اسمم واسه صحبت با اون وارد یه لیست انتـــــظارطویل نمی‌شه که

 معلوم نیست کی نوبت به من برسه . محاله ، محاله ممکنه بهم بگه نمی‌پذیرمت .
خیلی بـزرگواره،با وجودی که بالاترین مــقام این دنیای شلوغ پلوغه ،هیچ وقت منتظرم نمی‌ذاره .
گاهی اوقات واسش نامه می‌نویسم و می‌دونم که نامه‌هامو بی‌جواب نمی‌ذاره ، وقتی توی دفتر خاطراتم نامه‌هام رو مرور می‌کنم ، می‌بینم حتی یه دونش هم بی‌جواب نمونده .
 من و خدایه قول وقراری باهم گذاشتیم ، اون به من قول داد همیشه مراقبم باشه و کمتر و کمتر

از عالی‌ترین ، بهم نده و من بهش قــــول دادم  حتی اگر دل بی‌قـــرارم در حسرت آرزویی بال بال می‌زدوشوق استجابت دعــــایی آتیشم می‌زد باتموم وجودم بدون ذره‌ای تردید ، اول بگم اجازه خـــدایا ،خــــدایا تواجازه میدی؟ تو صلاح می‌دونی؟ اگه تو ناراضی باشی دلم به نارضایتیت راضی نمی‌شه ؛می‌دونم آخه تودوستم داری وهمیشه برام بهترین‌ها رو خواستی؛ اصلاً از خوبی بی‌انتهای تو ، بد خواستن محاله .
اعـــتراف می‌کنم قول سنگینیه وعمل بهش مثله به زبون آوردنش کارساده‌ای نیست،واسه همین ازخودش خواستم وبهش گفتم :من فقط یه بنده‌ام،چیزهایی هست که تو می‌دونی ومن هیچ وقت نمی‌دونستم و شاید هیچ وقت هم نفهمم .
اتفاقاتی می‌افته که ذهن محدود من قادر به تعبیرش نیست ،چشم‌های قاصر مــن قادربه دیدن اون

 چه پشتش هست ، نیست ؛دلایلی مخفی هست که شاید واسه همیشه مسکوت ومکتوم باقی بمانه و اسراری هست که شاید دونستنش ، فهمیدنش ،تو ظرف ادراک من نگنجد. اینوتومی دونی .

 پس واسه لحظه‌های دشوار به مــن قدرت تحملشو بــبخش . مــنو به اون نقـطه برسون که همیشه یادم بمونه ، همه چیز از سوی تو خـــیر مطلقه حتی اگر ظاهراً همه چیز عذاب‌آور و دشوار باشه .

 گاهی اوقات آرزوهایی داشتم و تو زیر نامه آرزوهام نوشتی موافقت نمی‌شود . راستش اولش حس خوبی نداشتم ، دلم می‌گرفت ، شاید به خاطر جنسم که شیشه حس و عاطفه بود .
 منو ببخش که یه وقتایی ازسربی‌صبری وناشکیبایی توخلوت وتنهاییم ازت می‌پرسم آخه چرا ؟ ؟ ؟
 وقتایی که هر چی فکر می کردم  فکر اسیر خاکم به هیچ جا نمی‌رسید . دنبال دلیل می‌گشتم و دلیلی پـــیدا نمی‌کردم ، پیش می‌اومد که با یه بغضی تو گلوم تکرار کنم : آخه واسه چی ؟ چی می شه اگه ... ؟
 یه وقتایی از سر بی‌حوصلگی و فراموشکاری بهت گله می‌کردم ، چـــقدر از بــزرگـــواریت شرمنده‌ام که منو در تموم لحظه‌های ناشــــــکریم ، توی تموم لحظه‌های بی‌صبریم با محبت تحملم کردی ، نه تنبیهم کردی نه حتی ذره‌ای محبتت رو ازم دریغ کردی . توی تـــنهاتــرین لحـــظات تــــنهاییم ، درست تــو لحظه‌هایی که فکر می‌کردم هیچ کس نیست ، اون موقع که به این حس می‌رسیدم که چقدر تنهام ،واسم نشونه می‌فرستادی که : من خودم تا آخرین لحظه باهاتم  واسه تمـــوم لحظات همراهتم . من تنها بنده تو نبودم  اما یه لحظه هم تنها رهام نکردی .
 تو تــنهاترین و محکم‌ ترین قوت قــلب  دل تــنهامی . تو طوفان‌های زندگیم تو ابتدا و اصل آرامشمی. تــو از من به من نزدیک ‌تر بودی موندم که چطور گاهی اوقات چـــــشم‌های غافلم ندیدت اما تو هیچ وقــت حتی لحظه‌ای منو ترک نکردی . روزهایی رسید که فــکر کردم با من قهری تو حتی در هــمون لحظه‌ها با همون فکر اشتباه که حتی از به خـــاطر آوردنش شرمنده می‌شم از مـن قهر نکردی و به خاطر این فکر کودکانه نادرست طردم نکردی .
 من دوستت دارم . منو ببخش اگه قولم مثل خودم کوچیکه ، اما دلم به بزرگی بی‌حد تو خوشه و پشتم به کمک‌های تو گرم .
 از تو سپاسگزارم که با بزرگواری همیشه کمکم کردی .
 تو همونی که هر وقت ازت یاد کردم ، بهم امید بخشیدی ، تو یــــادت چیزی هست که مــنو زیرو رو می‌کنه . غصه‌هامو می‌شوره و دلشکستگی‌ها‌مو ترمیم می‌کنه ؛چیزی که در هیچ چیز غیر از یاد تو نیست .
 هر وقــــت خواستم ببینمت بی‌درنگ با مــهربــونی در رو به روم باز کردی و نــگاه نکردی گنــاهکارم . حذفم نکردی من همیشه دست خالی به دیدنت اومدم و تو همیشه با دست پرروانه‌ام کردی .
 هر وقت صدات کردم طوری بهم جواب دادی كه انگار مدت‌هاست منتظرم بودی ؛ هر وقت ندونسته از بی ‌راه سر‌در‌آوردم خودت منو صدا کردی ، گـاهی با تلنگر اتفاقات ساده روزمره منو ازادامه یه راه غلط منع کردی . اما حتی اون وقتی که ازم مکدر بودی با بــــــزرگواری آبروم رو حفظ کردی . تو همیشه خـــدا بودی و من همیشه حتی کمتر از یه بنده ، به من از صفات و ذات چیزهایی ببخش تا جسم خاکی من به روح آسـمونی حتی شده یک ســر سوزن نزدیک‌تر بشه .
 به حافظه‌ام قدرتی ببخش تا اجازه گرفتن از تو رو هیچ وقت از خاطر نبره ،به اراده‌ام همتی ببخش تا استوار بر این عهد پابرجا بمونه .
  ازت متشكرم خـــــدای خوب من .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 16:9  توسط سیده حمیده  | 



irLearn.com

-